سه شنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 10:13 AM

دیروز اولین سالگرد تولد مجله خودرو امروز بود . مجله ای که سال گذشته می خواستم سه طلاقه اش کنم و امتیازش رو به غیر واگذار کنم .. اما دیروز وقتی جمع سی و چند نفره که خیلی بزرگ تر از یک خانواده بودم دیدم لحظه ای شک کردم آیا این همان مجله است که من و پریسا برای آنکه مجوزش باطل نشود آن ویژه نامه در پیت را برایش منتشر کردیم و حالا ...

حالا به مجله ای تبدیل شده که خانواده به این بزرگی دارد و اگر نگویم بهترین مجله تخصصی ایران اما به جرات می توانم بگویم که بهترین و پرمخاطب ترین نشریه خودرو در ایران است . در این میان باید با فروتنی بسیار از تلاشهای جناب آقای خسروی سردبیر محترم نشریه  تشکر های بسیار داشته باشم  که مجله را به این جا رساند و همچنین یکبار دیگر از پریسای عزیزم که مجوز نشریه را ردیف کرد . امیدوارم در تولد 100 سالگی مجله نشریه همه تان را بتوانم دعوت کنم .

 

اما معرفی افراد حاظر در عکس :ایستاده از راست : اعظم خانم صباغ ، پریسا خانم گل گلاب ( که خیلی از این ظاهرش در این عکس راضی نیست ) ، حاج محسن خان شمشیری ( لره بزرگ ) ، مهدی امیری و سعید خان تقیان پور

نشسته از راست : احمد بروغنی ، حسین مزاریان ، بنده حقیر و اصغر خان خسروی سردبیر محترم ، اون وسط هم کیک یک تولد خودرو امروز همراه با شمع یک سالگی اش ( بقیه بچه ها در عکس جا نشدند چون جامون خیلی کوچیک بود )

بقیه عکسها...

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 6 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 7:47 PM

به این سه مطلب که در یک روز اتفاق می افتد توجه کنید :

پیش درآمد : یک تاجر محترم ایرانی بعد از مذاکره با طرف خارجی اش از او می خواهد که نمونه جنس را همراه با قیمت برای او به ایران بفرستد . طرف خارجی می پرسد که برای فرستادن نمونه ها از چه راهی برای خریدار بفرستد ، بهتر است ؟. تاجر ایرانی که بفهمی و نفهمی یه خورده تازه کار است و تا به حال سرکارش به این جور کارها نیفتاده است از طرف خارجی وقت می خواهد تا راه های ارسال نمونه جنس ها به ایران را بررسی کند . اما در این میان وقت برای تاجر ایرانی بسیار ارزش دارد زیرا تا هفته های آینده قرار است قیمت جنس مورد نظر حسابی در بازار بالا بکشد .

1-      اولین راهی که برای گرفتن نمونه ها از خارج به ذهن تاجر ایرانی می رسد بخش خدمات بار هواپیمایی جمهوری اسلامی است . تلفن را برمی دارد و قسمت خدمات بار فرودگاه امام خمینی را می گیرد . خانم بی حوصله و نسبتا بداخلاقی گوشی را برمی دارد .

-          بفرمایید ؟

-          ببخشید راهنمایی می خواستم . می خواستم بپرسم اگر از فلان کشور بخواهند جنسی را با هواپیما برای من بفرستند ، راهش چیست ؟ چند روزه به دستم می رسد و قیمتش چقدر است ؟

       هنوز صحبتت تمام نشده که گوشی روی هلد می رود و بعد از ده ثانیه خانم بداخلاق تر و بی حوصله تری گوشی را بر می دارد ؟سوالت را تکرار می کنی ...

-          اینجا بخش خدمات بار داخلی است به ما ربطی ندارد با این شماره تماس بگیرید . ... تق ( صدای گوشی بود که خانم متصدی بدون خداحافظی زمین گذاشت )

با حوصله بسیار به تلفنی که این خانم محترم داده زنگ می زند . آقایی از هر دو خانم قبلی بی حوصله تر گوشی را بر می دارد .

-          بفرمایید ؟

-          ببخشید راهنمایی می خواستم . می خواستم بپرسم اگر از فلان کشور بخواهند جنسی را با هواپیما برای من بفرستند ، راهش چیست ؟ چند روزه به دستم می رسد و قیمتش ....

-          نه خیر آقا به ما مربوط نمی شود اینجا بخش صادرات کالا به خارج است ، شما با بخش واردات تماس بگیرید . این هم شماره اش ........... تق ( همان توضیح قبلی )

خونسردی اش را حفظ  می کند . به شماره تلفن بعدی زنگ می زند  .

-          بفرمایید ؟

-          ببخشید راهنمایی می خواستم . می خواستم بپرسم اگر از فلان کشور بخواهند جنسی را با هواپیما برای من بفرستند ، راهش چیست ؟ چند روزه به دستم ........

-          ای آقا شما چرا این جا رو گرفتید ؟ اینجا حراست است !!!

-          ای بابا آن آقای همکارتان این شماره داده است .

-          اشتباه است جانم با این شماره تماس بگیرید .... تق

با هیچ کدام از شماره های قبلی تکراری نیست . شماره را می گیرد . اشغال است . اشغال .. اشغال ... تا سرانجام گوشی زنگ می خورد اما کسی گوشی را بر نمی دارد . ( اینجایش چقدر شبیه این سریال اخیر مهران مدیری بود )

  می خواهد به شماره حراست دوباره زنگ بزند . پشیمان می شود . اصولا کل کل کردن با حراستی ها عاقبت خوشی ندارد . دوباره شماره قبلی ( آن آقا بداخلاقه ) رو می گیری .

-           ای بابا باز هم که شمایید .. شماره رو دادم که ..

-          اشتباه بود .. آنجا حراست بود...

-          به هر حال ما همین یک شماره رو داریم .. اصلا مگه من تلفنچیم که جواب شما رو بدهم . زنگ بزنید شرکت ایران ایر . خودشان به شما جواب می دهد . .... تق

مرد تاجر که عرق کرده و حوصله اش کمی سر رفته شماره دفتر مرکزی شرکت ایران ایر را می گیرد .

آقای نسبتا خوش اخلاق تری نسبت به افراد قبلی گوشی را بر می دارد .

-          بفرمایید

-          ببخشید راهنمایی می خواستم . می خواستم بپرسم اگر از فلان کشور بخواهند جنسی را با هواپیما برای من بفرستند ، راهش چیست ؟ چند....

-          ای آقا شما چرا اینجا تماس گرفتید زنگ بزنید با بخش خدمات بار فرودگاه صحبت کنید .

-          زنگ زدم آقا اما کسی جوابگو نبود . اصلا شما یه کاری کنید. تلفن دفتر نمایندگی تان را در کشور مقصد بدهید تا من با خودشان صحبت کنم ببینم شرایطشان چیست ؟

مرد متصدی کمی به فکر فرو می رود ...

-          تلفن دفترمان در کشور فلان .... فکر نمی کنم داشته باشیم .

گوشی را نگه می دارد و با صدای بلند از همکارش می پرسد و او هم جواب منفی می دهد .

-          شرمنده ام ما تلفنشان را نداریم زنگ بزنید از 118 بپرسید !!!!!!!!!!!

تاجر محترم به شدت از کوره در می رود و می رود و می گوید :

-          آخه مرد حسابی شما شماره تلفن دفتر نمایندگی خودتان را در کشور فلان ندارید ؟ آن وقت انتظار دارید 118 داشته باشه .. آخه چطور ممکنه شما تلفن دفترهای نمایندگیتان را در خارج کشور نداشته باشید . اصلا اگر بخواهید آنها را اخراج یا احظار کنید چه جوری به آنها زنگ می زنید ؟

-          مرد ناحسابی چرا داد می زنی ؟ مگه ما به تو بدهکاریم .. خیلی ناراحتی خودت برو تلفنشونو پیدا کن به ما ربطی نداره ..... تق ( با شدت بسیار بیشتری )

مرد تاجر دیگر کاملا ناامید شده و از راه اول صرف نظر می کند .

2 -  تاجر محترم به یاد روش سنتی ارسال محموله یعنی همان شرکت پست می افتد که اتفاقا در روزهای اخیر تبلیغات زیادی را درباره خدمات نوینش در تلویزیون پخش کرده است .

گوشی را بر می دارد و تلفن پستخانه مرکزی را می گیرد .

نه دیگه این دفعه برایتان توضیح نمی دهم چه اتفاقاتی می افتد چون نود درصدش با قسمت قبلی تکراری است و فقط وقتتان تلف می شود . تنها جواب مفیدی که از لابه لای حرفهای یکی از متصدیان محترم شرکت پست دستگیرش می شود این است که شما سری به سایت اینترنتی پست جمهوری اسلامی بزنید آن جا تمام اطلاعات لازم به تفسیر نوشته شده است . به سراغ سایت پست جمهوری اسلامی می روی و در آنجا درباره هر چیزی از جمله افتتاح فلان دفتر منطقه ای پست در فلان شهرستان دور افتاده و خبرهای مشابه می خوانی به جز جواب سوالهایی که در ذهن داری .

از راه دوم هم نا امید می شود .

3         -  تاجر محترم یادش می افتد که در لابه لای مذاکره با طرف خارجی اش کلمه ای به نام شرکت دی اچ ال DHL شنیده بود . کمی به سواد نم کشیده اش مراجعه می کند و یادش می افتد که شرکت DHL  یک شرکت پست بین المللی است که بسیار در سطح جهانی خوشنام است و اکثر بازرگانان دنیا با این شرکت کار کرده اند .

شماره شرکت DHL را می گیرد و این بار خانم بسیار بسیار بسیار مودب و خوش برخوردی گوشی را بر می دارد .

-          اینجا شرکت DHL کمپانی ، شرکت خدمات اکسپرس بین الملل است . چه کمکی می توانم به شما بکنم .

-           ببخشید راهنمایی می خواستم . می خواستم بپرسم اگر از فلان کشور بخواهند جنسی را با هواپیما برای من بفرستند ، راهش چیست ؟ چند روزه به دستم می رسد و قیمتش چقدر است ؟

-          خانم خوش برخورد با حوصله ای مثال زدنی ، شروع به پاسخ سوال تاجر محترم می کند و برای هر سوال او چند پاسخ می دهد . آن قدر حوصله و انرژی دارد که حاضر است تا صبح هم به سوالهای طرف جواب بدهد و باز هم خسته نشود . تاجر محترم که از این همه انبوه اطلاعات غافلگیر شده است دوباره قیمت این خدمات را سوال می کند . و خانم متصدی با خونسردی جواب می دهد :

-          برای هر نیم کیلو 60 هزار تومان !

وای چقدر گران .. اما تاجر محترم که دیگر راهی برای ارسال کالایش از خارج کشور نمی بیند قیمت را می پذیرد و پیش خود می گوید جهنم .. 60 تومان  را می دهیم اما در عوض کارمان راه می افتد .

خانم متصدی در عرض 5 دقیقه فرمهای مربوطه را برای تاجر محترم ایمیل می کند . و آدرس نزدیک ترین محل شرکت را به تاجر محترم می دهد . تاجر محترم تا نیم ساعت بعد سفارش ورود کالایش را به شرکت اچ دی ال می دهد و به محل کارش بر می گردد .

48 ساعت بعد ( نه کمتر و نه بیشتر ) موبایل تاجر محترم به صدا در می آید .

-          ببخشید .. برای تحویل کالایتان به شرکتتان مراجعه کردیم اما تشریف نداشتید .. چه جوری بار را تحویل می گیرد ؟

-          تاجر محترم نگاهی به ساعتش می اندازد و جواب می دهد : اما امروز که پنج شنبه است و الان هم بعد از ظهر است و من در خانه هستم . می توانید بسته را در خانه ام بیاورید .

-          آقای خوش اخلاق پشت تلفن جواب می دهد : حتما ! این وظیفه ماست و نیم ساعت بعد زنگ در خانه تاجر محترم را به صدا در می آورد .

-          تاجر محترم که مبلغی را به  عنوا ن انعام پیش خود آماده کرده بود تا به دلیل تفاوت آدرس به متصدی شرکت DHL بدهد دم در می آید و بسته را می گیرد اما آن قدر رفتار مامور شرکت   DHL ملبس به لباس فرم جنتلمنانه و مودبانه است که تاجر محترم می ترسد که مبادا با دادن انعام خودش را ضایع کند و از دادن انعام منصرف می شود .

-          نماینده شرکت DHL پس از تحویل کالا به تاجر محترم با خوشرویی از این که وی این شرکت را به عنوان ارایه خدمات انتخاب کرده تشکر می کند و شفاهی چند نمونه از خدمات دیگری که این شرکت می تواند در آینده بدهد ارایه می کند و بعد از خداحافظی گرم سوار ماشین شرکت می شود و می رود  .

و تاجر محترم مبهوت از این تفاوت بزرگ بین بروکراسی کشور اسلامی اش و نظم نوین کشورهای غربی ....

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 29 فروردین ماه سال 1387 ساعت 02:55 AM

یادمه بچه بودم توی یکی از کتابهای مذهبی خونده بودم که اهالی جهنم بسیار با هم بد هستند و اگه پاش بیفته گوشت تن هم رو هم می خورند یا خون هم دیگر را به جای شراب نوش جان می کنند . می گن اگه چیزایی که تو بچگی می خونی یا می شنوی همیشه تو ذهنت می مونه .. برای همینه که هنوز اون نوشته رو یادمه و وقتی وضیعت حال وطن عزیزم رو می بینم خیلی یاد اون نوشته می افتم ... چون توی این جنگل جهنمی هم مردم بدجوری به جان هم افتادند و گوشت که سهله ، حتی از استخوان یکدیگر هم نمی گذرند . جهنمی که اتفاقا برای ماندن در آن باید پول پرداخت وگرنه آتشش برایت داغ تر می شود .

مثلا همین عیدی که گذشت و احتمالا شما هم به یکی از ولایات خوش آب و هوای ایران تشریف بردید و بعد برگشتید به سر کارتان ،یک دفعه متری 200 هزار تومان رفت روی هر تمام ملک و املاک واقع در تهران ( شهرستان ها رو خیلی خبر ندارم ) .. البته به طبع آن اجاره هم بالا رفت چیزی در حدود 100 هزار تومان در ماه یا 3 میلیون تومان رهن .. بله همه این اتفاقها توی همین 15 روز گذشته اتفاق افتاده .. جالب این که باز هم هیچ کس فروشنده ملک نیست چون آنها در هفته های آینده گرانی های بیشتری رو انتظار می کشند .

کاری به سیاستهای اقتصادی کشورمان ندارم که از سر تا پا غلط است اما  مسبب اصلی گرانی مسکن خود مردم محترم هستند که  عاشق این جور گرانی ها هستند و برایشان فرقی نمی کند که کارمندی که 250 هزار تومان در ماه می گیرد چه جوری می تواند اجاره های 400 یا 500 هزار تومانی آقایان رو تامین کند ؟

مستاجران حقوق بگیر یا مسافر کش دیگر رمقی برایشان نمانده و دارند زیر دست و پای طمع آقایان له می شند . با این همه ساخت و سازی هم که می شه نمی دونم چرا اون دست نامریی آدام اسمیت از آستین بیرون نمیاد تا قیمت ملک و مسکن توی ایران رو به تعادل برسونه .. خیلی ها رو می شناسم که توی این چند سال هوس خانه فروختند به سرشان زد و تا آمدند به خودشان بجنبند قیمتها فواره ای بالا کشید و نتوانستند دیگر خانه بخرند و به خاک سیاه نشستند .

 

مردم ایران در هیچ چیز به هم رحم ندارند ... توی معامله .توی زندگی و حتی توی رانندگی .. فقط می خواند که با لگد کردن همدیگه به جلو برند . خدا به این ملت رحم کنه

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo