چند روز پیش به دعوت یکی از دوستان قدیمیم (علیرضا پیامنی) در کرمان برای حضور در جشن سده زرتشتیان رفتم . دورادور درباره این مراسم شنیده بودم و خیلی دوست داشتم که این مراسم رو از نزدیک ببینم .
بلیط کرمان رو گرفته بودم و عازم سفر بودم که یکهو.....رینگ ... دوستم زنگ زد و گفت که به دلیل شرایط سیاسی ، دولت مجوز برگزاری مراسم جشن سده امسال رو لغو کرده . سگرمه هامون حسابی رفت تو هم . به خشکی شانس . یه بار اومدیم تو عمرمون یه جشن سده بریم . خلاصه چون دیگه مقدمات سفر رو جور کرده بودم سفرم رو لغو نکردم و البته ضرر هم نکردم . چون وقتی رسیدم کرمان دوستم گفت که دولت دوباره مجوز را دوباره داده و ظاهرا تمام مسوولان زرتشتی از جمله نماینده آنها در مجلس این ور و اون ور زده بودند که مراسم برگزار شود .

البته اونها مجبور شدند که سه ر وزه مقدمات این جشن ظاهرا باستانی ایرانی رو ترتیب بدند که به شدت روی کیفیت اون تاثیر گذاشت و مراسم شاهنامه خوانی و دف زنی که گل برنامه شون بود رو از برنامه حذف کردند .
خلاصه بالاخره خودمون رو به مراسم رسوندیم . طبق معمول ماموران نیروی انتظامی حسابی اطراف آتشکده رو قرق کرده بودند که یک موقع حضار محترم هوس نکنند که مراسم غیر جشن سده ای ازشان سر بزند .
اول سر یک مجری خوشتیپ جوان پشت سن رفت و سالروز جشن سده را به همه تبریک گفت و تاریخچه کوتاهی از جشن سده برای حضار گفت و این که اصلا فلسفه این جشن کشف آتش توسط ایرانیان در سه هزار و خورده ای سال پیش توسط ایرانیان بوده و این که یکی از پادشاهان ایرانی که به صحرا رفته بوده ، ناگهان ماری در راه می بیند و تیری پولادین را به سوی آن می اندازد و تیر به جای مار به یک سنگ می خورد و از آن جرقه ای می زند و بوته های اطرافش را آتش می زند و خلاصه اینجوری برای اولین بار ایرانیان به وجود آتش پی می برند و آن را به بقیه جهانیان هدیه می کنند . در پایان هم مجری خوشتیپ قطعه شعری از فردوسی را که دقیقا همین داستان را نقل میکند به عنوان مهر تاییدی بر گفته هایش نقل کرد .
بعد از آن سه چهار تا موبد روی سن رفتند و ظاهرا بر اساس یک آیین سنتی شروع به اوستا خوانی کردند که البته خیلی طول و دراز بود و حوصله اکثر حضار حداقل غیرزرتشتیان را که هیچ چیز از آن نمی فمیدند ، سر بردند .
بعد چند تا پسر ودختر کوچولوی خوشگل اومدند روی سن و آهنگ " من یک زرتشتیم " رو خوندند. بعد آقای مسنی که او را استاد خطاب می کردند به روی سن رفت و باز هم به استناد به اشعار فردوسی ایرانیان را کاشف آتش نام برد . ودرباره این که در شعر فردوسی آمده است که باید آتش را پرستید منظور آن را توضیح داد . به گفته وی کلمه پرستش در زبان فارسی باستانی از دو واژه "پره" و "استادن" تشکیل شده است . پره که در کلمات "پرگار" و "پرچین" هم استفاده شده به معنای دور و گرداگرد آمده و "استادن" هم یعنی نگاهداری کردن است که در کلمه "پرستار" کاملا نمود دارد و در نتیجه کلمه پرستش در آن روزگار یعنی گرداگرد چیزی آمدن و آن را نگاهداری کردن بوده است نه به معنای عبادت کردن .
بعد از آن آهنگ " آتش جشن سده" پخش شد که انصافا آهنگ زیبایی بود و توی اینترنت گشتم و چند تا لینک از آهنگش پیدا کردم و شعرش رو هم توی آخر این نوشته گذاشتم .
دست آخر نوبت نماینده زرتشتیان در مجلس بود که بایید و دوباره درباره این که ایرانیان کاشف آتش بوده اند . ... جشن سده جشن تمدن و تکنولوژی است .... ما ایرانیان مفت و مجانی آتش را به همه دنیا هدیه کردیم .... ما ایرانیان چه بودیم چه کردیم و چه تمدنی داشتیم و ... اینها سخنها راند که داشت یواش یواش حالم بد می شد آخرش ...
پیش خودم گفتم اگه این حرفها به گوش آقای احمدی نژاد برسد احتمالا برای گرفتن هزینه کشف آتش توسط ایرانیان در سازمان ملل آن را مطرح خواهد کرد
.
واقعا ما ایرانی ها و بالاخص زرتشتیان که ایرانیان اصیلتری هستند تا کی می خواهیم توسط تاریخ و گذشته برای خودمان کسب هویت کنیم و با آن سر خودمان را گرم کنیم ؟ هی بیاییم و توی گوش خودمان زمزمه کنیم که ما ایرانی ها این بودیم و تمدن داشتیم و خارجی ها آمدند تمدن را از ما گرفتند و اینها ؟
گیریم که اصلا ایرانیان آتش را کشف کرده اند . ( که نکرده اند – زیرا آتش توسط انسانهای غارنشین و قبل از تمدن اقوام کشف شده بود ) گیریم که ما ایرانیان آتش را به تمام دنیا عرضه کرده ایم ؟ خوب که چه ؟ بیایم به آن افتخار کنیم . از این تمدن و تکنولوژی الان چقدر دستمان را گرفته است . الان چی داریم و چه کرده ایم . الان کدام تکنولوژی را داریم گر و گر به خارج صادر می کنیم . ما الان سرتاپامون مصرف کننده است که . کجاست آن تمدنی که از آن صحبت می کنیم و به آن می بالیم ؟ای بابا یکم به خودمان بیاییم و گوش از شنیدن این لالایی های شیرین تاریخ برداریم
من اصلا منظورم این نیست که نباید مراسمی مثل جشن سده و چهارشنبه سوری و نوروز و اینها برگزار بشه . اتفاقا باید به هر بهانه ای هم که شده جشن و سرور گرفت . اما این جشنها و افسانه هایی که حول و حوش آن نقل می شود باید در حد همان افسانه و متل باقی بمانند نه این که این قصه ها را جدی بگیریم و برای آن رگ غیرت برجسته کنیم . به قول مولانا :
ایبرادر قصه چون پیمانه ای است معنی اندر وی مثال دانه ای است
دانه معنی بگیرد مرد عقل ننگرد پیمانه را چون گشت نقل
خلاصه این هم از برگزاری جشن سده امسال . آخر مراسم هم همه موبدان به همراه حضار حیاط آمدند و آتش بسیار بزرگی که هیزم آن قبلا تهیه شده بود روشن شد . واقعا عجب آتشی بود . گرمای آن از ده بیست متری صورت آدم رو می سوزاند . عکسهایی که گذاشتم گویای این مطلب است
این همه شعر آتش جشن سده که بارها در این مراسم خوانده شد :
آتش جشن سده
شعله به دلها زده
هوشنگ با هنگ و رای
پیروز دل جام زده
قصّه آن مار و سنگ
راه فراز و نشیب
سنگ به سنگ شعله زد
روشنی آغاز شده
زنده و جاوید باد یاد نیاکان ما
مهر وطن در دلم
آتش سوزان شده
پیر مغانم بداد
جرعهای از مهر و داد
آتش زرتشت بین
وهومن پاک شده
روشنی بیکران
دست نیایش بلند
نور خدا را ببین
در دل بینا شده
رفتن راه اشا
رسیدن به هاروتات
آتش مزدا نگر
خورشید تابان شده
روشنی درونی
روشنی دل و جان
آرمیتی و راستی
معنی آتش شده
دست به دست میدهند
سلسه آزادگان
دور تو چرخ میزنند
با دلی پر ز ایمان
آتش جشن سده
در دل خود برفروز
راستی است آذرنگ
شب شده مانند روز
همیشه با فر و داد پیروز باشی پیروز








