مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹ مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹
مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹ به همراه فیلم زاغه نشین با زیر‌نویس فارسی
ترتیل کامل قرآن
ترتیل کامل قرآن کریم
با صدای استاد شهریار پرهیزگار
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 9 دی ماه سال 1387 ساعت 10:57 PM

 

حدود چهار یا پنج ماه است که گیاه خواری را شروع کرده ام و چیزی که طی این مدت علاوه بر آرامش مطلق جسمی و روحی نصیبم شده یک ابراز تاسف نسبت به خودم بود که چرا 33 سال تمام شکم خود را از گوشت یا بهتر بگویم لاشه های متعفن حیوانات پر کردم ؟ تازه فهمیدم که طی این مدت چه سم مهلکی را وارد جسم و روح خود می کردم .  

 

برخلاف برداشت اکثر دوستان و آشنایان از گیاه خواری باید تاکید کنم که گیاه خواری تنها یک رژیم غذایی یا یک سرگرمی موقتی نیست بلکه یک روش زندگی است که تاثیر شگفت انگیزی  بر سلامت جسمی ، آرامش روحی ، اخلاق ، رفتار و همچنین نگرش به زندگی می گذارد که به قول حافظ بی خبران از لذت این شرب مدام کاملا غافل می مانند . به گونه ای که می توان انسانهای کره زمین را به دوسته گیاه خوار و همه چیزخوار تقسیم کرد . 

 

 

جنایت و مکافات 

 

از کسانی که هر روز گوشت حیوانات را در یکی از وعده های غذایی خود می گنجانند ( 99/99 درصد مردم )  باید یک بار برای همیشه سوال کرد که چگونه حاضرند به خاطر غذا و فقط غذا خون یک حیوان بی گناه را روی زمین ریخته بریزند  و آنان گوشت این حیوان کشته شده را سر سفره خود بگذارند  ؟ می دانم برای اکثر کسانی که این سطور را می خوانند  مقوله ای مانند حمایت از حیوانات حرفی مفت و شعاری سوسول مابانه به نظر می رسد اما سوال من این است که  آیا شما حاظرید فقط یک بار در زندگیتان خودتان سر یک حیوان را با دستان خودتان ببرید و بعد از گوشتش بخورید ؟ کاری که هر روز دارد در غذایی که شما بر سر سفره گذاشتید اتفاق می افتد اما فقط جلوی چشم شما نبوده است .  

 

 

 خونی که فواره می زند . عذابی که گریبان انسان را خواهد گرفت 

 

مطمئن باشید رنج و عذاب بسیار زیادی که حیوانات در موقع کشته شدن می کشند به گوشت آنها سرایت کرده و شما با خوردن آن گوشت رنج و عذاب حیوان را هم با آن می خورید و در نتیجه  زندگیمان سراسر به رنج و عذابی منجر می شود که نمی دانیم منشا آن چیست و از کجا آمده است ؟ انسان تا زمانی که دست از گوشت خواری برنداشته است از شر عذابهایی مانند جنگ و جنایت و دشمنی و تیرگی که در جهان اپیدمی شده است خلاص نخواهد شد . زیرا گوشت خواری خلق انسان را برای ارتکاب جرم و جنایت بسیار مستعد می سازد .این در حالی است که گیاه خوارانی که هرگز به خود اجازه نمی دهند که دستشان به خون حیوانی آلوده شود ، مسلما دست خود را به خون انسانها هم آلوده نخواهند کرد .   

 

 چگونه خون روی دستت را پاک می کنی ؟ 

 

کیست که در مغازه قصابی یا مرغ فروشی  از صحنه یک جنازه لت و پار شده گوسفند یا گاه یا مرغ یا ماهی که امحا و احشا آن از دلش بیرون زده است  لذت ببرد یا از بوی آن سرمست شود ؟ آیا تا به  حال از  کنار یک کله پاچه یی یا سیراب شیردون فروشی ( که جزو 10 غذای چندش آور دنیا شناخته شده است ) رد شده اید ؟ آیا بوی آن شما را از خود بی خود کرده است ؟ مسلما نه . می دانید چرا ؟ چون انسان موجودی ذاتا گیاه خوار است و اشتباها گوشت را به عنوان خوراک خود انتخاب کرده است ، در غیر این صورت ما هم مانند درنده خویان از دیدن جسد لت و پار شده یک حیوان آب از دهانمان سرازیر می شد .در حالی که میوه های رنگارنگ مانند یک سیب تمام حواس پنجگانه ما را نوازش می دهند . بوی آن ما را سرمست می کند . نگاه کردن به آن ها لذت بخش است و طعم آن گواراست و دست کشیدن بر آن احساس لذت بخشی به انسان می دهد . تمام اعضای بدن ما برای گیاه خواری آفریده شده است .. دستها ، دندانها ، آرواره ها ، معده و مخصوصا روده ها  .

کودکان شاید حرفه ای ترین انسانهای گیاه خوار محسوب شوند زیرا که 99 درصد کودکان زیر 7 سال از گوشت بیزارند و از آن دوری می کنند اما پدرها  و مادرهایشان از روی یک دلسوزی ناآگاهانه به اسم رشد و تقویت کودکان این سم مهلک را به زور در حلق آنها می ریزند در حالی گوشت آخرین چیزی است که یک بچه برای رشد به آن نیاز دارد .   

 

صحنه ای که برای بچه ها کابوس آور است  

 

به راستی چرا کودکان از گوشت بیزارند ؟ چون کودکان بنا بر غریزه و خلق و خوی تر و تازه انسانی خود از گوشت که یک غذای اشتباه برای انسان است اجتناب می کند و از آن منزجر می شود همیشه هنگام سربریدن یک حیوان بچه ها را از محل دور می کنند در حالی که هنگام چیدن میوه ها و گیاه ها بچه ها یک پای ثابت قضیه هستند . مگر گوشت جزو غذای ما نیست چرا فرزندانمان را هنگام تهیه این غذای لذیذ به صحنه نیاوریم تا از منبع تهیه آن آگاه شوند ؟ اگر کودکی هنگام بریدن سر یک حیوان در آنجا حاضر باشد دستش را روی دهان خود می گذارد چشمان خود را می بندد و جیغ می زنند .  

 

 

چه صحنه دل انگیزی ! سفره غذای شما از این خون رنگین می شود  

 

گوشت غذایی گران است و قیمت آن گاهی به ده برابر گیاه های خوراکی مناسب برای غذا می رسد . می دانید چرا ؟ برای اینکه دامها یک سوم غلات جهان را می بلعند و علوفه مورد نیاز آنها دو سوم آکر زمین را برای زراعت اشغال کرده اند  در حالیکه گوشت به دست آمده از دامها به همین نسبت غذا تولید نمی کند و در نتیجه اگر همه انسانهای کره زمین گیاه خوار می شدند جیره غذایی انسان سه برابر می شد و هیچ گرسنه ای در دنیا باقی نمی ماند و سالانه 40 میلیون انسان در دنیا از گرسنگی نمی مردند .   

 

دست از این جنایت بردار د‍ژخیمان ! 

 

از طرفی تولید گوشت ، منابع آبی بسیار زیادی را تلف می کند زیرا نیمی از آب دنیا برای تامین علوفه مورد نیاز دام مصرف می شود و خود دامها نیز برای رشد و نمو به آب بسیار زیادی احتیاج دارند . برای تولید 450 گرم گوشت به 9326 لیتر آب نیاز است این در حالی است که برای تولید 450 گرم گوجه فرنگی تنها به 110 لیتر آب و 450 گرم نان به 545 لیتر آب نیاز است .

خوردن گوشت خلاف قانون جهانی " نمی خواهم کشته شوم است " . ما که نمی خواهیم کشته شویم اگر این معامله را با دیگر موجودات زنده بکنیم در واقع علیه خود اقدام کرده ایم و این امر ما را متحمل رنج و درد بسیاری خواهد کرد چون خلاف قاعده زندگی رفتار کرده ایم .

گیاه خواری (قطع کامل مصرف گوشت گاو و گوسفند ، مرغ و ماهی و تخم مرغ )  را تنها برای یک ماه همراه با ترک کلیه مخدرات مانند سیگار ، الکل و مواد مخدر امتحان کنید و متوجه تغییرات شگفت انگیز زیر شوید :  

1-     ۱-  به طور عجیبی از قیافه و بوی گوشت بیزار خواهید شد و اگر وارد خانه ای شوید که در آن غذاهای گوشتی می پزند کاملا به شما حالت تهوع دست می دهد .( تازه می فهمید که قبلا چه می خورده اید ؟)  مانند یک انسان غیر سیگاری که در حضور او کسی سیگار مصرف کند .

2-     ۲-  به طور فزاینده ای به آرامش فکری ، روحی و درونی می رسید و در خود کمتر حالتهایی مانند استرس ، عصبانیت ، نفرت ، نگرانی ،  ترس و افکار منفی حس می کنید  .

3-      ۳- نگاهتان به طور کلی نسبت به زندگی ، خداوند و هدف او از خلفت ، جایگاه بشر و صفات او و ... عوض خواهد شد .

4-    ۴-   شادابی بسیار زیادی در زندگی پیدا می کنید و حال حوصله کارهای بسیار زیادی که تا به حال نداشته اید پیدا می کنید . مانند رفتن به پیک نیک ، مسافرت و ورزش

5-     ۵-  قرابت بسیار زیادی با حیوانات پیدا می کنید و ترس و احساس نجسی از حیوانات به مقدار زیادی در شما از بین می رود

6-     ۶-  آرامش بسیار زیادی بعد از خوردن غذاها پیدا می کنید و هرگز بعد از خوردن غذا احساس سنگینی و احساس گناه از پرخوری به شما دست نمی دهد هر چند که غذای زیادی خورده باشید .

7-      ۷- هرگز بعد از خوردن غذا حالتهایی مانند ترس از ایجاد مسمومیت غذایی برایتان پیش نخواهد آمد زیرا گیاهان بسیار به ندرت  انسانها را مسموم می کنند . مسمومیت در انحصار گوشت خواران است .

8-     ۸-  و سرانجام در بلند مدت به دلیل کاهش رسیک بیش از 50 نوع بیماری مانند سکته ، فشار خون ، بالا رفتن کلسترول ، سنگ کلیه ، سرطان روده ، سرطان پروستات و دیگر سرطانها و بیماری ها ، بسیار کمتر بیمار می شوید و در برابر اکثر بیماری ها ایزوله می شوید و به عمری طولانی و شاداب و خالی از مریضی دست پیدا می کنید .   

 

میوه های بهشتی

 

 

پس برای نجات خودتان ، جسمتان ، روحتان ، حیوانات ، محیط زیست و کره زمین از همین امروز گیاه خواری را آغاز کنید .

به نظر من اگر تمام انسانهای کره زمین گیاه خوار شوند ( همراه با قطع مصرف کامل سیگار ، مشروب و مواد مخدر ) انسان ها به صلح جهانی خالی از خشونت و فقر دست پیدا خواهند کرد و خلاصه کره زمین تبدیل به بهشت می شود .  شاید جلوه ای از همان بهشت موعد خداوند . 

برای دیدن عکسهای بیشتر از جنایات انسانها در حق حیوانات سری به این جا هم می توانید بزنید .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 17 آبان ماه سال 1387 ساعت 11:43 PM

یک سیاه پوست رییس جمهور آمریکا شد . شاید این خبر در رسانه های دنیا خیلی بیشتر از این بزرگنمایی شد که مثلا امسال دموکراتها در انتخابات پیروز شدند یا همفکران جرج بوش شکست خوردند .

باراک حسین اوباما مسلمان زاده سیاه پوست آفریقایی تبار تنها 45 سال پس از آزادی رای به سیاه پوستان به ریاست جمهوری رسید تا روح لوتر کینگ رهبر جنبش آزادی سیاه پوستان آمریکا را در قبر شادمان کند  . 45 سال زمان بسیار کوتاهی بود تا سیاه پوستان از گرفتن حق رای تا داشتن یک رییس جمهور همرنگ خود در کاخ سفید را بپیمایند . شاید بی ربط نبود که برای اولین بار طرفداران یک ریاست جمهور در آمریکا پس از پیروزی از فرط شادمانی اشک بریزند و تا صبح شادمان در خیابانها به رقص و پایکوبی بپردازند .

هنگامی که دو رییس جمهور پیروز و بازنده بعد از اعلام انتخابات برای طرفداران خود سخنرانی می کردند ،نگاهی به چهره طرفداران آنها کاملا نشان می داد که چه کسانی در آمریکا پیروز شده اند و چه کسانی شکست خورده اند ؟

چهره طرفداران مک کین بسیار دیدنی بود ، همه کت و شلوارها و لباسهای گرانقیمت و بسیار شیکی به تن داشتند و موهای طلایی و پوستهای سفیدشان حاکی از آن بود که آمریکایی های اصیل اروپایی تبار که اکثرا صاحبان مشاغل و سرمایه در آمریکا و خلاصه جزو آدم حسابی ها هستند طرفدار جمهوری خواهان و مک کین بودند که هنگامی که مک کین در سخنرانی خود اسم اوباما را آورد طرفداران متعصبش خشمگینانه اسم اوباما را هو کردند  . در عوض چهره طرفداران اوباما همه سیاه چرده ، زرد پوستان آسیایی تبار و اسپنیش های لاتین و دانشجویان و جوانان جین پوش بودند و به ندرت می توانستی موطلایی های کت و شلوار پوش را در بین آنها پیدا کنی که در صف اول آنها هم خانم اوپرا مجری معروف تلویزیونی آمریکا با چشمانی اشک آلود ایستاده بود . آدم یاد فیلم دار و دسته نیویورکی می افتاد که مهاجران یک لاقبا از یک سو و اصیل زادگان آمریکایی با آن کتها و کلاه های بلندشان در وسط خیابان های نیویورک به جان هم افتاده بودند .

 به عبارت دیگر تمام آسمان جل های آمریکا به اوباما رای داده بودند تا به گمان خود رییس جمهور آمریکا امسال از بین شهروندان درجه دو آمریکا انتخاب شود .

اولین جملات اوباما هم پس از پیروزی به نوبه خوب جالب و به یاد ماندنی بود . او گفت که تمام کسانی که فکر می کنند خیلی از کارها در آمریکا امکان پذیر نیست یا دموکراسی کامل در آمریکا وجود ندارد امشب به جواب خود رسیده اند .

بله آمریکا کشوری است که در آن یک مهندس جوان یک لاقبا تبدیل به پولدار ترین انسان روی زمین می شود و یک سیاه پوست رییس جمهور می شود .

شاید وقتی اسم آمریکا به گوش می خورد دو تصور در ذهن پدیدار شود . اول آمریکایی که زورگو و خونریز است و در اندیشه فتح جهان و دخالت در تمام کشورهای دنیا است و دوم کشوری که مهد تمدن و دموکراسی و آزادی و همچنین مظهر علم و تکنولو‍ژی و فن آوری و فرهنگ و هنر است . شاید هر دو تصور درست باشد .

از زمانی که همزمان با انقلاب کبیر فرانسه ، آمریکا نیز استقلال خود را یافت تا امروز تاریخ آمریکا با خون و جنگ آمیخته بوده است . ابتدا جنگهای استقلال طلبی با انگلستان . بعد جنگهای قبلیله ای با سرخ پوستان و سپس جنگ با مکزیک که منجر به دوبرابر شدن وسعت نقشه آمریکا شد . پس از آن جنگهای داخلی آمریکا یعنی جنگ شهروندان  آمریکا با یکدیگر که حدود 600 هزار کشته بر جای گذاشت . بعد از آرام یافتن جنگهای داخلی نوبت به جنگ جهانی دوم و جنگ با ژاپن و بمبهای اتمی معروف می رسد و پس از آن شروع جنگ سرد با شوروی و جنگ گرم با کشورهای کمونیزم مانند ویتنام ، کره و ...  و سرانجام جنگ آمریکا با تروریزم و القاعده و عراق و افغانستان و جنگ سرد با ایران .

حال با انتخاب اوباما به ریاست جمهوری آمریکا دوباره به کدام سمت خواهد رفت ؟  نتیجه هر چه باشد اوباما تاریخ جدیدی را در آمریکا رقم زده است و آمریکایی جدید را در ذهن مردم جهان ایجاد کرده است .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 4 آبان ماه سال 1387 ساعت 7:05 PM

 هفته پرباری بود حداقل از لحاظ فرهنگی . دو تا کنسرت رفتیم که هر دو تاش زیبا و به یاد موندنی  بود و تا یکی دو ماه آینده ظرفیت موسیقیمان را اغنا کرد .

اولیش کنسرت بهروز اینا با صدای حسن نجف بود و دومیش هم کنسرت استاد شجریان که به فاصله دو روز اتفاق افتاد .

جمعه شب جایتان خالی کنسرت بهروز و دوستان فلامنکو کارش رفته بودیم . از کنسرت آخریشان که رفت بودیم جای پیشرفت زیادی دیده می شد اما جای دو ساز کلاسیک یعنی پیانو و فلوت که دفعه پیش استفاده کرده بودند واقعا خالی بود و این بار کاملا به سازهای فلامنکو وفادری نشون داده بودند . بهروز هم که مدتی است از گیتار فاصله گرفته و به سازهای کوبه ای رو آورده در این کنسرت کاخن و پرکاشن می نواخت و انصافا هم در این کنسرت خوش درخشید ، مخصوصا اون تیکه ای رو که خودش به همراه همتایش در کنسرت تکنوازی کوبه ای کردند و چیزی نمانده بود که کل سالن به رقص بیایند .    

 

  

 

البته جای خیلی خوبی از سالن نصیب ما نشد . دقیقا ردیف آخر سالن که یه خانم عکاس هم هر دو سه دقیقه یک بار به بهانه عکس گرفتن ، باسن مبارکش می آمد جلوی چشممان و ما را از دیدن هنر بچه ها محروم می کرد .

بچه های کنسرت هم که مثل همیشه خوب و تقریبا شاهکار بودند . حسن نجف حدود 10 آواز فلامنکو با آن صدای خشدار و زیبایش به زبان اسپانیایی خواند که واقعا نمی تونستی فرقی بین خواندنش با خوانندگان مطرح فلامنکو یا لاتین دنیا بگذاری . سعید نجفی هم که با آن شکل  و شمایل جدید و بامزه اش مثل همیشه با انرژی و پرتوان به سیمهای گیتارش ناخن می کشید و مهدی محقق و بقیه بچه ها هم خوب و عالی بودند . ظاهرا چند قطعه رو هم خود بچه ها ساخته بودند که این هم در نوع خودش جالب و بدیع بود .  

برای اولین بار کیاداوود و همسر گرامیشان هم به کنسرت دعوت کرده بودیم . کیاداوود هر چند که خیلی با این جور موسیقی خیلی مانوس نبود اما کل کار براش خیلی جالب بود و طبق معمول کیلو کیلو پیشنهاد و نظریه از خودش درباره کار بچه ها در کرد . البته مثل همیشه خیلی از پیشنهادهاش جالب و قابل توجه بود و بعضی از اونها هم عملی نبود . اون معتقد بود با استعداد و خلاقیتی که این بچه ها دارند اگر کارهایشان را کمی تجاری تر کنند و بتونند جدی تر دنبال اسپانسرهای مادی یا معنوی باشند خیلی بیشتر از اینها می تونن مطرح باشن .  

من هم با کیا موافق بودم . به نظر من هم نباید بچه ها به مخاطبان فلامنکو کارشون که البته خیلی در بین اونها شناخته شده هم هستند اکتفا کنند و باید دیگر مخاطبها حداقل اونهایی که با موسیقی سر و کار دارند رو به سالن بیارند . آواز فلامنکو آنهم به زبان اسپانیایی اتفاق کمی نیست که در فضای کنونی که حداقل آزادی برای کارهای موسیقی وجود ندارد بتوان خیلی عادی از کنار آن گذشت . التبه کیا یک نظر دیگه هم داشت که اصلا شدنی نبود و اون هم این که این آواز را به زبان فارسی در همان سبک فلامنکو بخوانند که گفتم اصلا حرفش رو نزن . این بچه ها اینقدر به فلامنکو وفادارند که حتی سازها و قطعه های کلاسیک را از کارشان حذف کردند چه به رسه به این که فارسی بخونند .

دعوت کردن کیا به کنسرت بهروز ( هر چند پولش رو خودش حساب کرد ) خالی از فایده هم نبود ، چون اون هم مرام گذاشت و ما رو به کنسرت شجریان دعوت کرد . کنسرت شجریان فرصتی است که در زندگی هر انسان یکی دوبار دست می دهد و برای من هم دومین بار بود که اتفاق می افتاد . اولین و آخرین باری که کنسرت شجریان رو تجربه کرده بودم 10 سال پیش توی هشتگرد کرج بود که  به اتفاق محسن و شاهو و هادی ( دوست کیا ) و الهام حسامی رفته بودیم .  

اما کنسرتی که چند شب پیش به اتفاق پریسا و کیاداوود  و باز هم شاهو ( عضو لاینفک کنسرت های شجریان ) به تالار وزارت کشور رفتیم به مراتب بزرگتر و باشکوه تر از اون کنسرت نوخودی شجریان توی هشتگرد محسوب می شد .

هر چند به نظر من تالار وزارت کشور بدترین سالن موجود در ایران برای برگزاری کنسرت محسوب می شه و به جز بزرگی و ظرفیت بالا برای تماشاگر هیچ شباهتی به یک تالار استاندارد برای برگزاری کنسرتی مثل شجریان رو نداره . نداشتن تهویه مطبوع مناسب ، دیوارهای بیریخت بتونی و سیمانی که آدم رو یاد سرباز خونه می ندازه ، و فضای نظامی حاکم بر تالار وزارت کشور از هر جهت آدم رو برای لذت بردن از یک اثر فرهنگی منزجر می کنه . مثلا چه مناسبتی داره که آدم رو برای ورود به کنسرت شجریان بازرسی بدنی کنند ( نظیری کاری که مثلا توی استدیوم آزادی می کنند ) می گه قراره تو کنسرت شجریان با خودمون ترقه ببریم ؟   

 

  

 

با این وجود اکثر حاضران در سالن را افرادی فرهیخته و به نوعی آدم حسابی تشکیل می دادند ( خودمان رو هم جزوشان حساب کردم ) که حتی یک آدم نااهل را که حرکتی ناشایست از او در حین برگزاری کنسرت سر بزند پیدا نمی کردی . البته این وی‍‍ژگی استاد شجریان است که با شخصیت والا و منحصر به فرد خود به طرفداران خود هم شخصیت داده است . بعد از کنسرت به بچه ها می گفتم که اگر تعداد افراد حاضر در سالن رو به تعداد جمعیت مردم ایران تکثیر و جایگزین می کردی شاید ایران تبدیل به یکی از مدرن ترین و بافرهنگ ترین کشورهای جهان می شد !

استاد شجریان با 70 سال سن همچنان قبراق و سرحال به نظر می رسید هرچند به عقیده بسیاری از حاضران در سالن صدایش دیگر حجم و قدرت سابق حتی در کنسرتهای پنج شش سال پیشش را نداشت اما باز هم غنای بسیاری داشت و همچنان صدها هزار کیلومتر با دیگر خوانندگان موسیقی سنتی در ایران فاصله داشت .  

نکته بارز کنسرت اخیر شجریان معرفی دو ساز جدید با نام صراحی و بمساز  بود که به گفته خود به دست خودش طراحی و ساخته شده اند ." صراحی " سازی از خانواده سازهای آرشه ای است که در واقع چیزی مابین ویولون و کمانچه محسوب می شود . انتخاب استاد برای طراحی چنین سازی البته بسیار به جا و درخور ستایش بود زیرا در بین سازهای آرشه ای در موسیقی سنتی ایرانی کمبودی محسوس وجود داشت چون ویولون به هر حال سازی غربی است که همخوانی چندانی با سازهای ایرانی ندارد و کمانچه هم سازی محلی محسوب می شود که بیشتر برای آهنگهای فولکور مناسب است و چه بسا که ساز صراحی بتواند جایگاه وی‍ژه ای را در موسیقی سنتی  کسب کند . بمساز هم سازی شبیه سنتور بود که صدایی بم داشت و یکی از نوازندگان با تکنوازی آن سالن را به وجد آورد .  

استاد با ظرافت خاصی شعر جالبی از حافظ را برای قطعه اول آوازش انتخاب کرده بود که با یک تیر چند نشان زده بود . هم نام ساز جدیدش در شعر آمده بود و هم اشاره ای به ایام و ناملایمتی های کنونی در کشور و شاید کل دنیا داشت .

اگر چه باده فرح بخش و باد گلبیز است   به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است

صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد    به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است

نکته دیگری که در کنسرت اخیر شجریان به چشم می خورد که در نوع خودش بی سابقه بود استفاده از 15 نوازنده جوان بین 25 تا 35 سال ( به جز یک نفر ) و همچنین استفاده از دف بود که در هیچ یک از کنسرت های شجریان دیده نشده بود . در بین کنسرت تقریبا تمام نوازندگان قطعه کوتاهی را تکنوازی کردند که این هم در کنسرت های شجریان بی سابقه بود . میدان دادن به جوانها در کنسرت شجریان اتفاقی نیست که هر روز بیفتد و مسلما نوازندگان جوان حاضر در این کنسرت با چنین سابقه پرافتخاری یعنی همنوازی با صدای شجریان در کار خود به عرش خواهند رسید . اما ای کاش استاد زودتر از اینها دست از محافظه کاری همیشگی اش برمی داشت و چنین نوآوری هایی را در کنسرتهایش به خرج می داد و شاید جوانان بیشتری افتخار این همکاری را با او پیدا می کردند .  

با جدا شدن همایون از پدر و مستقل خواندن او این بار م‍ژگان دخترش فرصت یافته بود که در کنار پدر سه تار بنوازد و قطعاتی را هم با او یواشکی همخوانی کند . همان همخوانی کوتاه نشان از غنای بالای صدای دختر شجریان داشت که طفل معصوم از بد حادثه در ایران به دنیا آمده و نمی تواند مانند برادر و پدرش به خواننده ای بزرگ تبدیل شود و باید به همان ساز نواختن و طراحی روی جلد آلبومهای شجریان اکتفا کند .   

 

مدت کنسرت نسبتا طولانی بود ( 4 ساعت ) و انصافا کمی از کیفیت کار را پایین آورده بود . به نظر من اگر حتی کنسرت شجریان هم باشد همان دو ساعتش بس است و بعد ممکن است که کمی خسته کننده باشد . آخرین قطعه شجریان مثل همه کنسرتهای دیگرش مرغ سحر بود که دیگر خیلی با اصرار تماشاچی ها همراه نبود . بعد از دست زدن حضار شجریان مثل یک کلیشه همیشگی نشست و مرغ سحر را خواند . اما مرغ سحرش هرگز آن مرغ سحری نبود که در ویدیویی کنسرتها شجریان دیده بودم . قطعه را با صدایی بسیار پایین و آرام خواند هر  چند همین اش هم غنیمت بود .

انتخاب قطعه مرغ سحر به عنوان حسن ختام همیشگی کنسرتهای شجریان البته بار معنایی بالایی دارد و آن هم واکنش شجریان به اوضاع نا به سامان موجود در کشور و چشم انتظار بودن به یک منجی که شام تاریک کشور را سحر کند .( ای داد بیداد )  

از نوجوانی حضور در دو کنسرت را همیشه در رویاهای خود می دیدم یکی کنسرت شجریان و دیگری کنسرت پینک فلوید . اولی را دو بار تجربه کردیم اما دومی را ظاهرا باید در خواب تجربه کنیم . اما جای شکرش باقی است که اگر در خاک اروپا به دنیا نیامدیم که صدای گروه پینک فلوید را بشنویم حداقل در ایران به دنیا آمدیم و صدای شجریان را شنیدم . خوب این به آن در .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 29 مهر ماه سال 1387 ساعت 02:01 AM

امشب شام چی می خواهید میل بفرمایید ؟؟ 

خورشت قیمه ؟ چلو کباب ؟ باقالی پلو با گوشت یا مرغ ؟ فسنجان ؟ قرمه سبزی ؟ کتلت ؟ یا شاید هم یه آبگوشت مشتی ؟  

قبل از این که این غذاهای چرب و چیلی را میل بفرمایید خواهش می کنم که مطلب زیر را که از کتاب فواید گیاه خواری صادق هدایت برایتان نقل قول می کنم مطالعه بفرمایید :  

« گله های حیوانات از شهرهای دور دست در مدت پانزده یا سی روز بضرب چوب و تازیانه رانده می شوند اگر بین راه از خستگی بیافتند با سیخک بلندشان می کنند و گاهی چندین روز بدون خوراک زیر تابش آفتاب سوزان یا در آغل های چرک و متعفن بسر می برند. بعضی از آنها می میرند و هرگاه یکی از آنها در بین راه زائید برای اینکه از کاروان عقب نماند بچه او را جلو چشم مادرش سر می برند، هنوز حیوانات بیچاره از خستگی راه نیاسوده اند که با تازیانه بسوی سلاخ خانه روانه می شوند. بمحض ورود در این ساختمان کثیف غم انگیز بوی خونی که خفقان قلب می آورد، زمین نمناک، خون تازه ای که از هر سو روان است، فریادهای جانگداز حیوانات، جسدهائی که بخون خود آغشته شده و با تشنج میلرزند. اسبهای لاغر نیمه جان که دو طرف آنها لاشه آویخته اند و قصابهائی که برای خرید لش مرده، آمد و رفت می کنند و از طرف دیگر ناله گوسفندان و همهمه صدای دشنام و داد و فریاد آدمیان، حیوانات بیچاره از این منظره چرکین و بوی گوشت گندیده و خون برادرانشان پیش بینی سرگذشت هولناک خود را می نمایند .
پذیرائی کنندگان آنها با چهره های درنده و طماع جلو آمده هر کدام کارد و ساطور خونین بدست دارد و روی پیش دامنی آنها از خون بسته شده ی سیاه رنگ و چربی برق می زند سپس آنها را بزحمت از همدیگر جدا کرده کشان کشان به گوشه ای می برند بعد دستها و پاهای حیوان را گرفته تا می کنند و اگر خواست استقامت بماید با لگد و زور ورزی او را زمین می زنند. حیوان دیوانه وار کوشش می کند تا خودش را از زیر دست دژخیم رها بنماید اما سر او را پیچ داده گلویش را با کارد پاره می کند. آنوقت خون فوران می زند هر دفعه که هوا از ریه های او بیرون می آید صدای خشکی تولید کرده خون به اطراف پاشیده می شود. پس از آن مدتی دست و پا زده در خون خودش غوطه می خورد و هنوز جانش بیرون نرفته که سر او را جدا نموده بادش می کنند. چشمهای سیاه و درخشان حیوان که تا چند دقیقه پیش، از زندگی سرشار بود غبار مرگ پرده ای روی آن را می پوشاند و زبان از دهانش با کف خونین بیرون می آید بعد از آن شکمش را شکافته دل و روده حیوان را بیرون می کشند. بوی پشگل و بخاری که در هوا پراکنده می شود و خون غلیظ گندیده که مگس و پشه روی آن پرواز می کنند منظره ای چرکین و مهیبی را نمایان می سازد . 

قصابها تا بازوی خودشان را در روده و خون حیوان فرو میبرند پس از آن پوست او را جدا می کنند و بعد آن لاشه های لرزان حیوانات را با سرهای بریده و شقیقه های کبود و شکم های پاره شده و جگرهای سرخ که اغلب داغ چوب و تازیانه ای که پیش از کشتن بحیوان زده اند روی گوشت او نمودار است در گاری به چنگ آویخته و یا روی اسب انداخته به دکانهای قصابی می فرستند. آنها این لاشه ها را گرفته تکه تکه نموده دستها و پیش بند خود را از نو خون آلود می نمایند و این تکه های گوشت کشته شده فروخته می شود.
مردم شکم خودشان را پر از این گوشت مردار کرده در همه خانه ها هنگام خوراک بوی دل بهم زدن عضلات سرخ کرده و پخته شده با هزار گونه آب و تاب رنگرزی پیرایش کرده اند بلند می شود- بچه، زن، مرد از این تکه ها می خورند و اینها همان مردمانی هستند که لاف تربیت و ظرافت اخلاق و پاکدامنی و پرهیزکاری و مهربانی می زنند .» 

راستی شامتان سرد نشود ...  

نوش جانتان !

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo