200 کارتون معروف 200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون
فقط 80 تومان | 9 DVD
مستند حیات وحش (حیات)
محبوبترین و جدیدترین مستند جهان
کیفیت عالی زیرنویس فارسی اورجینال
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 16 بهمن ماه سال 1388 ساعت 7:13 PM

چند روز پیش به دعوت یکی از دوستان قدیمیم (علیرضا پیامنی) در کرمان برای حضور در جشن سده زرتشتیان رفتم . دورادور درباره این مراسم شنیده بودم و خیلی دوست داشتم که این مراسم رو از نزدیک ببینم .  

بلیط کرمان رو گرفته بودم و عازم سفر بودم که یکهو.....رینگ ... دوستم زنگ زد و گفت که به دلیل شرایط سیاسی ، دولت مجوز برگزاری مراسم جشن سده امسال رو لغو کرده . سگرمه هامون حسابی رفت تو هم . به خشکی شانس . یه بار اومدیم تو عمرمون یه جشن سده بریم . خلاصه چون  دیگه مقدمات سفر رو جور کرده بودم سفرم رو لغو نکردم و البته ضرر هم نکردم . چون وقتی رسیدم کرمان دوستم گفت که دولت دوباره مجوز را دوباره داده و ظاهرا تمام مسوولان زرتشتی از جمله نماینده آنها در مجلس این ور و اون ور زده بودند که مراسم برگزار شود . 

  

 البته اونها مجبور شدند که سه ر وزه مقدمات این جشن ظاهرا باستانی ایرانی رو ترتیب بدند که به شدت روی کیفیت اون تاثیر گذاشت و مراسم شاهنامه خوانی و دف زنی که گل برنامه شون بود رو از برنامه حذف کردند .

خلاصه بالاخره خودمون رو به مراسم رسوندیم . طبق معمول ماموران نیروی انتظامی حسابی اطراف آتشکده رو قرق کرده بودند که یک موقع حضار محترم هوس نکنند که مراسم غیر جشن سده ای ازشان سر بزند .  

اول سر یک مجری خوشتیپ جوان پشت سن رفت و سالروز جشن سده را به همه تبریک گفت و تاریخچه کوتاهی  از جشن سده برای حضار گفت و این که اصلا فلسفه این جشن کشف آتش توسط ایرانیان در سه هزار و خورده ای سال پیش توسط ایرانیان بوده و این که یکی از پادشاهان ایرانی که به صحرا رفته بوده ، ناگهان ماری در راه می بیند  و تیری پولادین  را به سوی آن می اندازد و تیر به جای مار به یک سنگ می خورد و از آن جرقه ای می زند و بوته های اطرافش را آتش می زند و خلاصه اینجوری برای اولین بار ایرانیان به وجود آتش پی می برند و آن را به بقیه جهانیان هدیه می کنند . در پایان هم مجری خوشتیپ قطعه شعری از فردوسی را که دقیقا همین داستان را نقل میکند به عنوان مهر تاییدی بر گفته هایش نقل کرد .  

بعد از آن سه چهار تا موبد روی سن رفتند و ظاهرا بر اساس یک آیین سنتی شروع به اوستا خوانی کردند که البته خیلی طول و دراز بود و حوصله اکثر حضار حداقل غیرزرتشتیان را که هیچ چیز از آن نمی فمیدند ، سر بردند .   

 

 

 

 

 

بعد چند تا پسر ودختر کوچولوی خوشگل اومدند روی سن و آهنگ " من یک زرتشتیم " رو خوندند. بعد آقای مسنی که او را استاد خطاب می کردند به روی سن رفت و باز هم به استناد به اشعار فردوسی ایرانیان را کاشف آتش نام برد . ودرباره این که در شعر فردوسی آمده است که باید آتش را پرستید منظور آن را توضیح داد  . به گفته وی کلمه پرستش در زبان فارسی باستانی از دو واژه "پره" و "استادن" تشکیل شده است . پره که در کلمات "پرگار" و "پرچین" هم استفاده شده به معنای دور و گرداگرد آمده و "استادن" هم یعنی نگاهداری کردن است که در کلمه "پرستار" کاملا نمود دارد و در نتیجه کلمه پرستش در آن روزگار یعنی گرداگرد چیزی آمدن و آن را نگاهداری کردن بوده است نه به معنای عبادت کردن .   

 

 

 

بعد از آن آهنگ " آتش جشن سده" پخش شد که انصافا آهنگ زیبایی بود و توی اینترنت گشتم و چند تا لینک از آهنگش پیدا کردم و شعرش رو هم توی آخر این نوشته گذاشتم .  

دست آخر نوبت نماینده زرتشتیان در مجلس بود که بایید و دوباره درباره این که ایرانیان کاشف آتش بوده اند . ... جشن سده جشن تمدن و تکنولوژی است .... ما ایرانیان مفت و مجانی آتش را به همه دنیا هدیه کردیم .... ما ایرانیان چه بودیم چه کردیم و چه تمدنی داشتیم و ... اینها سخنها راند که داشت یواش یواش حالم بد می شد آخرش ...

پیش خودم گفتم اگه این حرفها به گوش آقای احمدی نژاد برسد احتمالا برای گرفتن هزینه کشف آتش توسط ایرانیان در سازمان ملل آن را مطرح خواهد کرد   

.  

واقعا ما ایرانی ها و بالاخص زرتشتیان که ایرانیان اصیلتری هستند تا کی می خواهیم توسط تاریخ و گذشته برای خودمان کسب هویت کنیم و با آن سر خودمان را گرم کنیم ؟ هی بیاییم و توی گوش خودمان زمزمه کنیم که ما ایرانی ها این بودیم و تمدن داشتیم و خارجی ها آمدند تمدن را از ما گرفتند و اینها ؟

گیریم که اصلا ایرانیان آتش را کشف کرده اند . ( که نکرده اند – زیرا آتش توسط انسانهای غارنشین و قبل از تمدن اقوام کشف شده بود ) گیریم که ما ایرانیان آتش را به تمام دنیا عرضه کرده ایم ؟ خوب که چه ؟ بیایم به آن افتخار کنیم . از این تمدن و تکنولوژی الان چقدر دستمان را گرفته است . الان چی داریم و چه کرده ایم . الان کدام تکنولوژی را داریم گر و گر به خارج صادر می کنیم . ما الان سرتاپامون مصرف کننده است که . کجاست آن تمدنی که از آن صحبت می کنیم و به آن می بالیم ؟ای بابا یکم به خودمان بیاییم و گوش از شنیدن این لالایی های شیرین تاریخ برداریم    

  

     

من اصلا منظورم این نیست که نباید مراسمی مثل جشن سده و چهارشنبه سوری و نوروز و اینها برگزار بشه . اتفاقا باید به هر بهانه ای هم که شده جشن و سرور گرفت . اما این جشنها و افسانه هایی که حول و حوش آن نقل می شود باید در حد همان افسانه و متل باقی بمانند نه این که این قصه ها را جدی بگیریم و برای آن رگ غیرت برجسته کنیم . به قول مولانا :

  ایبرادر قصه چون پیمانه ای است      معنی اندر وی مثال دانه ای است

       دانه معنی بگیرد مرد عقل                    ننگرد پیمانه را چون گشت نقل

خلاصه این هم از برگزاری جشن سده امسال . آخر مراسم هم همه موبدان به همراه حضار حیاط آمدند و آتش بسیار بزرگی که هیزم آن قبلا تهیه شده بود روشن شد . واقعا عجب آتشی بود . گرمای آن از ده بیست متری صورت آدم رو می سوزاند . عکسهایی که گذاشتم گویای این مطلب است   

 

 

 

این همه شعر آتش جشن سده که بارها در این مراسم خوانده شد :

آتش جشن سده
شعله به دل‌ها زده
هوشنگ با هنگ و رای
پیروز دل جام زده
قصّه آن مار و سنگ
راه فراز و نشیب
سنگ به سنگ شعله زد
روشنی آغاز شده
زنده و جاوید باد یاد نیاکان ما
مهر وطن در دلم
آتش سوزان شده
پیر مغانم بداد
جرعه‌ای از مهر و داد
آتش زرتشت بین
وهومن پاک شده
روشنی بیکران
دست نیایش بلند
نور خدا را ببین
در دل بینا شده
رفتن راه اشا
رسیدن به هاروتات
آتش مزدا نگر
خورشید تابان شده
روشنی درونی
روشنی دل و جان
آرمیتی و راستی
معنی آتش شده
دست به دست می‌دهند
سلسه آزادگان
دور تو چرخ می‌زنند
با دلی پر ز ایمان
آتش جشن سده
در دل خود برفروز
راستی است آذرنگ
شب شده مانند روز
همیشه با  فر و داد پیروز باشی پیروز   

 

 

 

 

 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 14 دی ماه سال 1388 ساعت 3:35 PM

اگر از خشونتهای انجام شده در حق تظاهرات کنندگان غمگین و دلچرکین هستید . اگر آلودگی هوای تهران امروز نفستان را بند آورده است . اگر توی ترافیک گیر کردید و صدای بوق ماشین ها چیزی نمانده که دیوانه تان کند . اگر کرایه خانه تان عقب افتاده است اگر کار و کاسبیتان کاملا کساد است یا از کار بیکار شده اید . اگر چهره اخموی آدمهای شهر دپرستان کرده است . اگر با همسر یا خوانده تان دعوا کرده اید . اگر حوصله هیچکس رو ندارید . اگر از صبح که از خواب بلند می شوید و تا شب صحنه ها و حرفهای منزجر کننده می شنوید و حالا می خواهید که کمی خود را آرام کنید .....  

  

بهتان پیشنهاد می کنم که مثل من به آهنگهای زیبا و عاشقانه این خانم بریتانیایی گوش کنید . توی این روزهای بحرانی هیچ چیز مثل گوش کردن به آهنگهای این خانم لذتبخش نیست . یکی از آهنگهای زیبایش به نام پرچم سفید رو مهمونتون می کنم .برای شنیدن آهنگش هم به اینجا بروید . http://www.jango.com/music/Dido?l=0

 
"White Flag"

I know you think that I shouldn't still love you,
Or tell you that.
But if I didn't say it, well I'd still have felt it
where's the sense in that?

I promise I'm not trying to make your life harder
Or return to where we were

I will go down with this ship
And I won't put my hands up and surrender
There will be no white flag above my door
I'm in love and always will be

I know I left too much mess and
destruction to come back again
And I caused nothing but trouble
I understand if you can't talk to me again
And if you live by the rules of "it's over"
then I'm sure that that makes sense

I will go down with this ship
And I won't put my hands up and surrender
There will be no white flag above my door
I'm in love and always will be

And when we meet
Which I'm sure we will
All that was there
Will be there still
I'll let it pass
And hold my tongue
And you will think
That I've moved on....

I will go down with this ship
And I won't put my hands up and surrender
There will be no white flag above my door
I'm in love and always will be

I will go down with this ship
And I won't put my hands up and surrender
There will be no white flag above my door
I'm in love and always will be

I will go down with this ship
And I won't put my hands up and surrender
There will be no white flag above my door
I'm in love and always will be

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 1 آبان ماه سال 1388 ساعت 00:04 AM

امثال نمایشگاه مطبوعات سردتر ، مرده تر و بی خاصیت تر از هر سال طی یک دهه اخیر برگزار شد . اگر می خواستم خبری را در یکی از رسانه ها درباره نمایشگاه مطبوعات تیتر بزنم ، حتما همین جمله را می نوشتم زیرا توصیف دیگری برای آن وجود ندارد .  

 

اسم نمایشگاه مطبوعات برای من حسی نوستالژیک را بیدار می کنه . زمانی که ترمهای پایین دانشکده خبر بودم و اوج کارمطبوعات دوم خردادی بود. نمایشگاه مطبوعات در حاشیه نمایشگاه کتاب برگزار می شد و غرفه هر یک از روزنامه های دوم خردادی محل تجمع عده ای از جوانان و دانشجویان بود که با روزنامه نگاران و سیاستمداران وقت درباره مسایل روز گپ می زدند . زمانی که اوج شکوفایی نشریات در تاریخ روزنامه نگاری ایران بود و ما سرمست از این جو  هیجان انگیز افقی روشن و رویایی را برای آینده  کاری خود می دیدیم و خود را در لباس یکی از روزنامه نگاران مطرح روز تصور می کردیم ، اما دریغ که با گذشتن هر سال این شعله کمسو و کمسوتر شد و رسید به نمایشگاه مطبوعات امسال که حتی کورسویی هم از آن روزها دیده نمی شد .

بازدید از نمایشگاه مطبوعات شاید آخرین اولویتم در فهرست کارهای روزمره به شمار می رفت اما وقتی جناب آقای خسروی سردبیر محترم زنگ می زند که حتما یک روز به عنوان مدیرمسوول در غرفه خودرو امروز حضور داشته باشم دیگه ای چاره ای نیست . صبح علی الطلوع خودم رو به نمایشگاه در مصلای تهران می رسانم . به خودم می گویم حداقل خاصیتش این است که چهار تا رفیق قدیمی رو که خیلی وقته ندیدم ملاقات می کنم و صحبتی و گپی و بالاخره زمان می گذرد .

قبل از مستقر شدن در غرفه خودمان که زحتمش آماده سازیش رو بچه ها قبلا کشیده اند ، حس کنجکاویم گل می کند و سری به غرفه های دیگر می زنم . طبق معمول از غرفه روزنامه ها شروع می کنم . سه چهار تا روزنامه دولتی معروف تقریبا پنجاه درصد فضای این قسمت را پر کرده اند و توی غرفه بندی هم چیزی کم نگذاشته اند . خوب پول دولتیه دیگه که باز هم می ره تو جیب دولت . از این جیب به آن جیب . کارمندان  بی انگیزه دولتی مستقر در روزنامه های دولتی بیشتر به گپ زدن با همکاران خود مشغولند و توجهی به بازدید کنندگان ندارند .  چهار تا روزنامه نیمه اصلاح طلبی هم که در نمایشگاه شرکت کردند حداقل فضای 12 متری را به دارند و داخل آنها روزنامه نگار شاخصی دیده نمی شود . مطبوعات اقتصادی هم به جز دنیای اقتصاد تقریبا تعطیل هستند و بقیه روزنامه های دیگر هم همین شرایط را دارند و احیانا یک یا دو نفر جوان در حال خوردن سیب زمینی سرخ کرده یا چایی درون آن هستند . اصلا معلوم نیست فلسفه شرکت کردن خیلی از نشریات در این نمایشگاه چیست ؟

تنها غرفه های نسبتا فعال نشریه های تخصصی مثل ما هستند که اکثر آنها هم سخت مشغول گرفتن اشتراک یا فروختن برگشتی های مجله خود به نصف قیمت هستند . خوب نمایشگاه مطبوعاتی که این باشد معلوم است که نتیجه محصولات آن چیست ؟ یک مشت ورق پاره که پر از خبرهای بی خاصیت و تلکسی و یا به به و چه چه و اینهاست . فکر می کنم واقعا یک دانشجوی روزنامه نگاری که این نمایشگاه را ببیند چه حالی می شود.

با حالی گرفته و سرگیجه فراوان به غرفه خودمان می رسم . بعد از چند دقیقه سروکله چند بازدید کننده که اکثرا نوجوان هستند می رسد و سوالها شروع می شود . آقا اشانتیون دارید ؟ آقا پوستر ماشین دارید ؟ آقا مجله ها مجانیه ؟

من با سر اشاره مثبت می کنم و در دل می گویم : آره عزیزم همش مجانیه . اصلا مطبوعات تو کشور ما کلا مجانیه چون ارزشی دیگر برای آن باقی نمانده و به رحمت خدا رفته است . نمایشگاه امثال هم مرثیه ای بود برای این عزیز تازه از دست رفته .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 3 شهریور ماه سال 1388 ساعت 6:55 PM

 

راستش نوشتن درباره فواید گیاه خواری و حمایت از حقوق حیوانات در حالی که جوانان ایرانی دسته دسته تو خیابون و زندون جون می دن شاید ، یکم بی سلیقگی و اندکی هم وقت ناشناسی باشه ..... البته الانم قصد ندارم به مقوله اعتراضات بعد از انتخابات بنویسم چون در این باره مفصلا توی اون یکی وبلاگ ناشناسم نوشتم .

توی یکی دو ماه گذشته سرگرم خوندن دو کتاب بودم که بدجوری ذهنم رو مشغول کرده است . 

 کتاب اول کتاب " سفر روح " و البته قسمت دوم آن کتاب " سرنوشت روح " نوشته مایکل نیوتن و ترجمه دکتر محمود دانایی و کتاب دیگر کتاب " جهان هولوگرافیک " نوشته مایکل تالبوت و ترجمه داریوش مهرجویی بود .

به شما توصیه می کنم که اگر آب در دستتان است و یا مشغول انجام دادن مهمترین کار زندگیتان هستید آن را زمین بگذارید و این دو کتاب را از اول تا انتها و با دقت مطالعه فرمایید .  

کتاب " سفر روح " توسط دکتر مایکل نیوتن متخصص روانشناسی و هیپنوتیزم درمانی در آمریکا در سال 1994 نوشته شده و از آن تاریخ سر و صدای بسیار زیادی را در آمریکا ، اروپا و کل دنیا به راه انداخته است ، اما اولین ترجمه آن در سال 2004 در ایران به بازار کتاب عرضه شد .

 البته تا کنون کتابهای زیادی در مورد روح و زندگی پس از مرگ نوشته شده که اکثر آنها غیر علمی و کمی هم تخیلی و غیر حرفه ای هستند . اما کتاب سفر روح دکتر نیوتن بسیار مستدل و محکم و تنها بر اساس گزارش های مستند وی از بیماران خودش است . بیمارانی که  برای درمان بیماری هایی نظیر بی خوابی ، ترک اعتیاد ، مشکلات عصبی و امثال آن به مطب وی مراجعه کرده بودند و او تصادفا و به مرور با انجام هیپنوتیزم بسیار قوی و بردن بیماران خود به خلسه عمیق آنها را  به حالت ابرآگاه رسانده که آنها در این حالت به سادگی درباره زندگی های گذشته خود در کره زمین و عوالم دیگر و همچنین زندگی خود در برزخ سخن گفته اند . چیزی که در ابتدا هم خود دکتر و هم بیماران را بعد از دیدن فیلم هیپنویتزم و حرفهایی که در خواب مصنوعی زده اند شوکه کرده بود .

دکتر نیوتن درباره این که چگونه یک شخص در حالت هیپنوتیزم ، مراقبه یا حتی عبادت ممکن است به حالت ابرآگاه برسد توضیحات علمی کاملی ارایه کرده است اما مهم نتایجی است که از مجموعه گزارشهای این کتاب و تجربه افراد از زندگی های گذشته خود و زندگی پس از مرگ ارایه کرده اند که مهمترین موارد آنها عبارتند از :  

 

1-      تولد هر انسان الزاما به معنای تولد روح او نیست ، روح ممکن است بسیار مسن تر از سن جسم هر فرد باشد و زندگی های بسیار زیادی را در جسم های متوالی تجربه کرده باشد . به عبارت دیگر اکثر ما انسانها اولین باری نیست که بر روی کره زمین متولد می شویم و ممکن است تا کنون ده ها و بلکه صدها زندگی را در این کره و عوالم دیگر تجربه کرده باشیم اما بر اساس یک قاعده کیهانی در هنگام هر تولد حافظه کلیه زندگی های گذشته مان از ذهنمان پاک می شود و تنها پس از مرگ یا در حالت خلسه عمیق توسط هیپنوتیزم یا مراقبه می توانیم از آن ها آگاهی پیدا کنیم

2-      روح نه مذکر است و نه مونث و هر انسان ممکن است در زندگی های متوالی به صورت مرد یا زن متولد شود .

3-      هر روح یک روح برتر به نام روح راهنما یا فرشته نگهبان بالای سر خود دارد که او در برزخ به طور مستقیم و در زندگی های خاکیمان به طور غیر مستقیم ما را هدایت کرده و به ما برای انجام اعمال صحیح و خودداری از کارهای ناشایست هدایت می کند . فرشته های راهنما خود زمانی یک روح تکامل نیافته بوده اند که با تکامل تدریجی خود به این مقام دست یافته اند . فرشته های راهنما خود درجه بندی دارند و ممکن است یک روح راهنما ، ده ها و حتی صدها روح و فرشته های راهنمای دیگر خود را تحت آموزش خود داشته باشند .

4-      روح به نسبت تکامل درجات مختلفی دارند ، دکتر نیوتن در این کتاب آنها را به روح های مبتدی ، روح های متوسط و روح های پیشرفته تقسیم کرده است ، بنا بر تحقیقاتی که او از سوژه های خود به دست آورده است اکثر افراد کره زمین جزو ارواح مبتدی هستند و درصد کمتری به روح های متوسط اختصاص دارد و روح های پیشرفته درصد بسیار کمی در حدود پنج درصد افراد کره زمین را تشکیل می دهند . اکثر روح های پیشرفته خود یک روح نگهبان هر چند درجه پایین هستند . درواقع ارواح نگهبان هم هر چند وقت یکبار به صورت انسان تجسد میابند اما تعدادشان زیاد نیست . به طور کلی هر چه که روح کامل تر و پخته تر می شود تعداد آمدن او به کره زمین و دیگر عوالم مانند کره زمین کمتر می شود .

5-      زندگی های بعدی انسان توسط با مشاوره فرشته های راهنما اما با انتخاب قطعی و نهایی خود ارواح انتخاب می شود . شاید جالبترین قسمت آن همین باشد که این خود ما هستیم که این جسم حاظر را برای خودمان انتخاب کرده ایم و در انتخاب جسم های بعدی مان که ایرانی باشیم یا آمریکایی یا سیاه پوست ، مرد باشیم یا زن ، پولدار باشیم یا فقیر یا متوسط ، این خودمان هستیم که تصمیم گیرنده هستیم که البته مشاوره های فرشته راهنما هم در این موارد بسیار موثر است .

6-      هر انسان با انجام دادن کارهای شایسته و اضافه کردن خصوصیتهای مثبت به شخصیت خود مانند مهربانی ، گذشت ، فداکاری و امثال آن  روح خود را تکامل می دهد و این پیشرفت برای همیشه با او همراه خواهد ماند و در زندگی های بعدی نیز این خصلتها با او همراه باقی می ماند مگر اینکه شخص آرام آرام نسبت به خصلتهای مثبت روح خود مغرور شود و مقدمات سقوط خود را فراهم کند .

7-      انجام دادن کارهای بد و ناشایست علاوه بر این که باعث سقوط روح به رتبه های پایین تر می شود ، شخص خطاکار  یک کارما ( به معنای تاوان ) در نظام علی جهان برای خود ایجاد کرده است که باید این تاوان را از همان نوع و همان جنس در زندگی فعلی خود یا زندگی های بعدی پس بدهد . به قول همان ضرب المثل معرف از هر دستی که بگیری از همان دست پس می گیری . جالب اینجاست که اشخاص خطاکار بعد از مرگ و رفتن به عالم برزخ صادقانه اشتباهات خود را می پذیرند و حتی با مشورت فرشته راهنمای خود نوع کارما را در زندگی بعد انتخاب می کنند . مثلا فردی که در یک زندگی باعث مرگ مادر خود شده بود در زندگی بعدی با روح مادرش دوباره به زندگی زمینی در همان نقش برگشت و سناریو را طوری طراحی کردند که مادرش او را در خیابان سر راه بگذارد و در زندگی سختی ها و مشقات زیادی را تحمل کند .

8-      هیچ یک از ارواح صحبتی از شیطان ، ارواح خبیثه و جهنم نکردند . در نظام برزخ تنها نظام محبت ، کمک و همکاری و آموزش حکمفرماست و حتی به ارواح بسیار خطاکار کمک می شود که انرژی الهی از دست یافته شان را بازیابی کنند و برای پس دادن تاوان گناهان خود به طرز شایسته ای به کره زمین یا عوالم شبیه به آن برگردند . البته دسته ای  از ارواح به نام روح های بی تجربه و ماجراجو وجود دارد که گاهی مشکلاتی برای ساکنان زمین ایجاد می کنند که خیلی چشمگیر نیست . اما چیزی به نام روح خبیثه یا شیطان وجود ندارد ، و وسوسه هایی که گاهی در ذهنمان شکل می گیرد مربوط به امیال زمینی و ناپختگی روح است .

9-      اکثر ارواح تحت یک نظام روحی مشخص توسط یک یا چند روح راهنما و نگهبان آموزش می بیننند و در اکثر ارواح همگروه در زندگی های مختلف به صورت اعضای یک خانواده یا دوست متولد می شوند که بتوانند با شناختی که در ناخودآگاه از یکدیگر دارند بتوانند به هم کمک کنند و در پیشرفت روحی یکدیگر موثر باشند . هر روح یک مونس روحی نیز در گروه خود دارد که در اغلب زندگی ها به صورت همسر یا بهترین دوست یکدیگر تجسم می یابند .

10-   ارواح قبل از تولد به صورت انسان اکثر اتفاقات مهم زندگی خود را مانند یک فیلم مرور می کند و تقریبا 80 درصد اتفاقات مهم در زندگی هر انسان از پیش تعیین شده است و تنها حدود 20 درصد دست خودمان است که شامل تصمیمهای مهم در زندگی می شود . مثلا روح ما از قبل تولدمان خبر داشته است که در ایران انقلابی صورت خواهد گرفت و نظام جمهوری اسلامی شکل می گیرد اما از تصمیم های خود در قبال اتفاقات ایجاد شده بی خبر بوده است . در واقع همه انسانها در یک فیلم از پیش تعیین شده بازی می کنند اما در ایفای نقش خود آزادی عمل بسیار زیادی دارند و تا حد کم و اگر بخواهند تا حد بسیار زیاد می توانند سناریوی فیلم را در حین بازی تغییر دهند .

11-   اولین شخصی که بعد از مرگ به استقبال روح متفوی می آید فرشته راهنما است که بعد از خارج کردن انرژی های منفی و زمینی از روح وی را برای حضور در شورای محاکمه آماده می کند . این شورای محاکمه بسیار شبیه به همان شورایی است که ادیان از آن یاد کرده اند اما هرگز به آن خشکی و قهرآمیزی نیست که ادیان از آن تعریف کرده اند . اعضای شورای محاکمه عبارت از روح های بسیار پیشرفته هستند که حتی مقامشان از فرشته های راهنما هم بالاتر است . آنها در نهایت آرامش و مصالحه اعمال هر شخص را بررسی کرده و او را برای انجام آموزش های لازم آماده می سازند .

12-   هدف از آفرینش انسان تنها و تنها تکامل روح است و روح پس از طی کردن مراحل تکامل که بسیار طولانی است و شاید شامل صدها تناسخ روی کره زمین یا عوالم شبیه به آن خواهد شد . ارواح بعد از تکامل به مقام ارواح نگهبان ( که خود درجات مختلف دارد ) و پس از آن به عضو شورای معتمدین برزخ یا همان ارواح محاکمه کننده خواهد شد . بعد از این مرحله ارواح پا به دنیای آگاهی کامل می رسند که همان دنیای ملکوت الهی است و می توانند خود را بسیار نزدیک به خالق یکتا ببینند .  

خلاصه آنکه زندگی پس از مرگ آن قدر زیبا ، شیرین و دوست داشتنی است که اگر حتی قسمتی از آن را به ما انسانها نشان دهند دلمان می خواهد که روزی هزار بار بمیریم تا به موطن اصلیمان در جهان برزخ برگردیم . در واقع کره خاکی چیزی نیست به جز یک تبعیدگاه موقتی که کلیه اتفاقاتی که در آن می افتد یک سناریوی از پیش تعیین شده است که ما باید خود را در آن بسینجیم ، نمونه اش همین اتفاقاتی که طی دو سه ماه گذشته افتاده است .

در مورد صحت مطالب و گزارشهای موجود در این کتاب توی اینترنت ، ویکی پدیا و دیگر سایت های خیلی تحقیق کردم و اکثر مراجع ، دانشگاه ها و مراکز علمی دنیا یافته های دکتر نیوتن را تایید کرده اند . البته دکتر نیوتن اولین شخصی نبوده که با هیپنوتیزم سوژه هایش پی به این اسرار برده و هیپنوتیزم کاران بسیاری قبل و بعد از او به همین یافته ها دست یافته اند اما این کتاب جامع ترین کتابی است که در این زمینه نوشته شده است . توصیه می کنم حتما آن را بخوانید .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5    >>